تبلیغات
منوی اصلی
دسته بندی
» آموشی
» ایرانی
» خارجی
» زبان
» بازی
» ایرانی
» خارجی
» سیستم عامل
» 2010
» اینترنت
» کسب در آمد
» موبایل
» مجموعه آموزشی
» مجموعه کلیپ
» نرم افزار
» ایرانی
» خارجی
» ديگر
» مستند
» كارتون قديمي
» ‍ژورنال
» سريال ايراني
» موسيقي ايراني
» کالا
» ديگر...
تبلیغات

   »  خلاصه قسمت اول و دوم سریال پرنس جامیونگ گو (جومونگ ۳)


قسمت اول / ۱ پرنس جامیونگ گو (جومونگ ۳)

ابتدای سریال پادشاه دائه موشین ( موهیول ) رو میبنیم که سربازانش رو جمع کرده که به کشور ناک رانگ حمله کنند. دائه موشین = لقب موهیول بعد از این ، می رویم به یک سال بعد – زمانی که کشور ناک رانگ توسط گوگوریو نابود شده هودونگ پسر موهیول که حالا حسابی بزرگ و نیرومند شده در حال تمرین رزم با زیردستاشه که در چند حرکت فوق العاده اونها رو تار و مار میکنه ! خب به هر حال نتیجه جومونگه دیگه و خون جومونگ تو رگهاشه!


در پایگاه نظامی باقیمانده های کشور ناک رانگ خبر میرسه که هودونگ قراره بره بر سر مزار لا-هی و اونها نیز بلافاصله نقشه به دام انداختن هودونگ رو میکشند در داخل پایتخت گوگوریو ، شعبده بازان در حال باز آوری داستان عشق ناک رانک به شاهزاده هودونگ هستند و در کل با لحن تمسخر آمیزی این موضع رو برای مردم بازگو میکنند.


این اخبار مربوط به شعبده بازان به گوش سول سو ( همسر پادشاه موهیول) میرسه و اونم که از خداشه تا هودونگ یه جورایی ضربه ببینه و از چشم پادشاه بیفته تا پسر خردسال خودش ولیعهد بشه.به موهیول خبر میرسونند که قوم ناک رانگ به جز لا-هی یک پرنسس دیگر داشته که الان زندست و از این جور حرفها که موهیول تعجب میکنه و یهویی ملکه ( سول سو) از راه میرسه و میگه بهتره بری و از پسر جون جونیت بپرسی تا همه چی رو واست توضیح بده! موهیول هم تعجب میکنه و دستور میده که هودونگ رو صدا بزنند و نزد او بیاورند. که در ادامه ببینید که ملکه چه جوابی رو به شاه موهیول میده با این حرف موهیول بیشتر عصبانی میشه و فریاد میزنه که هر چه سریعتر موهیول رو بیاورید نزد من!هودونگ هم که بر سر قبر لا-هی نشسته و در این حین داره به این موضوع فکر میکنه که با احساسات لا-هی بازی کرده و با اینکه دوستش نداشته اما به دروغ وانمود کرده که دوسش داره تا از عشق اون اسنفاده کنه و اون طبل رو نابود کنه. خاطرات گدشته رو داره تو ذهنش مرور در همین حس و حاله که شورشیان ناک رانگ بهش حمله میکنند و دورش را میگیرنددر این لحظه بود که اونا با هودونگ می جنگیدند و خلاصه شرایط داشت واسه هودونگ خیلی سخت می شد. که در این حین رهبر شورشیان اومد و هودونگ هم با عصبانیت به اون گفت که …. که فرمانده شورشیان هم در جواب بهش میگه که …سپس فرمانده دستور میده که هودونگ رو بگیرند و اینجا هودونگ با زیرکی هر چه تموم تر و با استفاده از هنرهای رزمی بسیار خوبش از دستشون فرار میکنه.


وقتی که هودونگ به گوگوریو بر میگرده وزیرا بهش خبر میدند که پادشاه کارت داره و این روزها باید خودت رو محکمتر نشون بدی و چونکه ولیعهد شدنت نزدیکه بعضی ها میخوان نابودیت رو ببینند. وقتی که هودونگ به حضور پادشاه میره میبینه که ملکه و پسرش که برادر ناتنی هودونگ میشه اونجا هستند. برادر کوچیکه وقتی که هودونگ رو می بینه میره پیش هودونگ و هودونگ هم اونو بغل میکنه که در این لحظه خودتون ببینید ملکه چی میگه !


و بعد هودونگ واسه اینکه از این حرف ملکه ناراحت میشه و میخواد کمی هم ملکه رو اذیت کنه برادرش رو عمدا رو به هوا پرتاب میکنه و بعد میگیره ملکه که به شدت عصبانی شده مرتب بر سر هودونگ فریاد میزنه و همین باعث میشه که صدای پادشاه هم دربیاد و اونم به هودونگ گیر میده.


بعدش پادشاه به همه از جمله ملکه دستور میده که اتاق رو ترک کنند و میگه که فقط هودونگ بمونه. ملکه هم میره یه سری حرف مفت به هودونگ میزنه و بعدش از اتاق میره بیرون. وقتی همه بیرون رفتند هودونگ از پادشاه خواهش میکنه که به مردم ناک رانگ رحم کنه و اونا رو مورد اذیت قرار نده. (سرزمین ناک رانگ توسط گوگوریو نابود شده و مردمش به بردگی گوگوریو در آمده بودند) پادشاه با این موضوع به شدت مخالفت میکنه و میگه تو باید طرز تفکرت رو عوض کنی و به فکر خدمت به کشور و ملتت باشی. بعدش پادشاه از شایعات مربوط به هودونگ و پرنسس کشور ناک رانگ میگه و خلاصه بدجوری از دست هودونگ عصبانیه. بعدش به هودونگ میگه که شنیدم پرنسس دیگر قوم ناک رانگ ( پرنسس جامیونگ گو که هودونگ به شدت عاشق اوست ) هنوز زنده است و در صورتی تو رو ولیعهد میکنم که بری و اونو بکشی و سرش رو از تنش جدا کنی ! هودونگ با این حرف شوکه میشه و میگه که نمیتونه این کارو بکنه اما پادشاه به اون میگه که اگه یه پسر تفکراتش مخالف شاه باشه از یه دشمن سیاسی هم برای شاه و ملتش بدتره و بعد میگه که تو در آینده پادشاه هستی و باید به فکر ملتت باشی. اینجا بود که هودونگ دیگه مجبور میشه حرف پادشاه رو قبول کنه و پادشاه هم واسه کشتن پرنسس جامیونگ گو یک شمشیر به هودونگ میده.پرنسس جامیونگ گو هم در زیرزمین یک شعبده باز در گوگوریو مخفی شده و اونم به انتظار این نشسته که هودونگ رو تنها گیر بیاره و اونو بکشه. با اینکه پرنسس جامیونگ عاشق هودونگه اما باید برای گرفتن انتقام ملتش با هودونگ و گوگوریو بجنگه.


عمه هودونگ همراه با شوهرش برای تماشای برنامه شعبده بازان که یک نمایش عروسکی است به یه محله دیگه میرند. نمایش در مورد داستان پرنسس لاهی و شاهزاده هودونگه که به طرز طنز آمیزی این داستان رو به نمایش در می آورند. از طرفی پرنسس جامیونگ گو هم در زیرزمین همین شعبده باز مخفی شده و صدای نمایش هم به گوشش میرسه. در حینی که شعبده بازان در حال اجرای نمایش عروسکی هستند یه نفر میاد و بهشون خبر میده که شاهزاده هودونگ به اینجا اومده! شعبده بازها هم که می ترسند که نکنه هودونگ شنیده باشه که اونا در مورد داستان او و پرنسس لاهی نمایش اجرا کردند و اومده که اونا رو بگیره ، شروع میکنند به هورا کشیدن برای شاهزاده هودونگ ! در این لحظه پرنسس جامیونگ گو هم که در زیرزمین مخفی شده صدای مردم رو میشنوه و اونم در این فکره که شاید هودونگ مکان مخفی شدنش رو فهمیده و خودش رو آماده میکنه که با هودونگ مقابله کنه


و این درحالیه که شاهزاده هودونگ فقط برای دیدن نمایش به این مکان اومده. خلاصه اینکه اتفاق خاصی اینجا نمی افته  نمایش ادامه پیدا میکنه و پرنسس جامیونگ هم در زیرزمین داره به نمایش گوش میده و اتفاق هایی که قبلا افتاده به ذهنش میاد و اینجاست که سریال فلش بک میخوره به یک سال قبل زمانی که ناک رانگ هنوز توسط گوگوریو شکست نخورده بود. جامیونگ با پدرش در حال صحبت کردنه و پدرش در مورد حمله ای که قراره بهشون بشه با جامیونگ صحبت میکنه.


در اون زمان طبل مخصوص جامیونگ گو شهره عام و خاص بوده و موهیول پادشاه گوگوریو هم تصمیم میگره خودش شخصا قدرت اعجاب انگیز این طبل رو ببینه .( طبل جامیونگ گو طبلی بوده که زمانی که دشمنان به ناک رانگ حمله می کردند این طبل خود به خود به صدا در می اومد) بعد از اینکه موهیول پی به قدرت فوق العاده این طبل می بره عصبانی میشه و می فهمه که با وجود این طبل نمی تونه بر کشور ناک رانگ پیروز بشه. در اون موقع است که هودونگ با فشاری که پدر و وزیران بهش میارن تصمیم میگیره برای کمک به پدرش برای نابودی قوم ناک رانگ از لاهی استفاده کنه و خوب میدونه که لاهی دلباخته ، حاضر به انجام هر کاری برایش خواهد شد.


لاهی به هودونگ میگه که بیا با هم باشیم و من تو رو خیلی دوست دارم و بدون تو نمیتونم زندگی کنم که هودونگ در جواب بهش میگه که اگر واقعا عاشق منی و میخوای با من باشی طبل جامیونگ گو رو خراب کن! لاهی عاشق و دلباخته هم پیشنهاد هودونگ رو قبول میکنه و به هودونگ میگه که به خاطر تو طبل جامیونگ گو رو نابود میکنم حتی اگه مجبور بشم به ملت و پدرم خیانت کنم ! لاهی به محافظین طبل حمله میکنه و اونا رو میشکه …..از اینکه وارد میشه و میخواد طبل رو نابود کنه پرنسس جامیونگ ( خواهرش) از راه میرسه .جامیونگ به لاهی میگه که ….



لاهی هم در جواب میگه که شاهزاده هودونگ به من قول داده که اگه طبل رو نابود کنم گوگوریو ملت برادر ما خواهد شد و ما زیر دست گوگوریو خواهیم شد و اونا کاری با ما ندارندپرنسس جامیونگ در جواب میگه که …. در این حین جنگ سختی بین این دو خواهر شکل می گیره در یک حرکت غافلگیر کننده جامیونگ لاهی رو به زمین میندازه اما اونو نمیشکه و بهش میگه اجازه میدم که پدرمون درباره تو صمیم بگیره و همین که بلنه میشه و میخواد بره لاهی از پشت یه تیر سمی رو بهش میزنه که البته چون جامیونگ یه جورایی جاخالی زد فقط یه خراش کوچیک به جامیونگ وارد میشه اما بعدش لاهی میگه که اون تیر سمی هست و تا یه مدت دیگه تو میمیری



در این وضعیت سربازان گوگوریو هم لب مرز آماده هستند تا زمانی که پرنسس لاهی طبل رو نابود کرد اونا هم حمله رو شروع کنندجامیونگ با اینکه تیر سمی خورده بود باز هم به لاهی حمله میکنه و باز هم اونو به دام میندازه و بهش میگه که این بار دیگه ازت نمیگذرم در این هنگام لاهی بهش میگه که تو هم هودونگ رو دوست داری مگه نه؟ و اگه این طبل رو نابود نکنیم برای هودونگ بد میشه و خلاصه با این حرفها با ذهن جامیونگ بازی میکنه و یه یکدفعه چاقویی رو که روی سرش مخفی کرده بود رو بر سینه جامیونگ فرو میبره و جامیونگ هم به زمین می افته و سپس لاهی به جامیونگ میگه که ….



چائه ری  پدر جامیونگ و لاهی هستش که اون زمان ژنرال چپ پادشاه ناک رانگ بوده پادشاه عیاش ناک رانگ هر وقت دلش می خواست افرادش رو به شهر می فرسته و شهر رو تصرف میکنه!  موهاسو ”  مادر جامیونگ هستش که هنوز جامیونگ در رحم اوست و به دنیا نیومده.پادشاه حتی وقتی که در شهر عبور میکنه به اونم طمع میکنه و میخواد اون رو هم از آن خودش کنه که وزیرانش بهش میگند که اون زن چائه ری ( ژنرال چپ ) هستش ! و بعدش پادشاه هم میره



بعدش با یه پرش بلند در جلوی چشمان جامیونگ با شمشیرش طبلی رو که سنبل قدرت و عزت کشورش هست رو پاره میکنه . این قسمت بسیار زیبا و تکان دهنده است  .  اینجا قسمت اول این سریال تموم میشه و در قسمت بعدی باید دید که چه بر سر این دو پرنسس خواهد آمد و بعد از نابودی طبل جامیونگ گو ، چه اتفاقات دیگری افتاده است؟



قسمت دوم / ۲ پرنس جامیونگ گو (جومونگ ۳)

پرنسس جامیونگ که یه تیر سمی خورده و زهر سم به بدنش نفوذ کرده در وضعیت وخیمی قرار گرفته و اون شعبده باز ها که فکر کنم از بچگی از دوستان جامیونگ بودن اونو با خودشون می برند تا مداوا کنند. اما وضعیت جامیونگ بسیار بد و خطرناکه لاهی هم که به شدت عذاب وجدان داره که این کارو با جامیونگ کرده در اتاق خودش در مقابل عکس هودونگ نشسته و وضعیت روحی بسیار بدی داره اون شعبده بازها هم جامیونگ رو در یک چادر میخوان مداوا کنند و سرتاسر بدنش رو با گِل پوشوندند! و اما از این لحظه داستان سریال به ۱۸ سال قبل بر میگردد.

۱۸ سال قبل

پادشاه اون زمان ناک رانگ یک انسان وحشی شهوت پرست بوده که مردم رو به شدت آزار میداده چائه ری  پدر جامیونگ و لاهی هستش که اون زمان ژنرال چپ پادشاه ناک رانگ بوده پادشاه عیاش ناک رانگ هر وقت دلش می خواست افرادش رو به شهر می فرسته و شهر رو تصرف میکنه!  موهاسو ”  مادر جامیونگ هستش که هنوز جامیونگ در رحم اوست و به دنیا نیومده.پادشاه حتی وقتی که در شهر عبور میکنه به اونم طمع میکنه و میخواد اون رو هم از آن خودش کنه که وزیرانش بهش میگند که اون زن چائه ری ( ژنرال چپ ) هستش ! و بعدش پادشاه هم میره.

زن دوم چائه ری ( مادر لاهی ) هم حامله هست و لاهی رو در شکم داره . در اینجا واسه شنا میره دریا و بعد از مدتی آب تنی به ساحل میاد و کنیزاش اونو خشک میکنند.بعدش میره استراحت کوتاهی میکنه و وقتی که بیدار میشه به کنیزاش میگه که درسته که من زن دوم هستم اما وقتی که یک پسر به دنیا بیارم اونو جانشین پدرش میکنم

و اما در گوگوریو چه خبره؟؟

هودونگ که اون موقع ۷ سالش هست دوان دوان پیش موهیول و عمه اش و مادر ناتنی اش میاد  عمه هودونگ که از زن موهیول بدش میاد یه سری حرفهای کنایه آمیز به زن موهیول میزنه و اونم ناراحت میشه اما جلوی پادشاه حرف خاصی نمیزنه و حتی خودش رو جلوی هودونگ مهربون نشون میده و به هودونگ میگه من  مادر خوبی واست خواهم بود! جاسوسان گوگوریو به موهیول خبر میدن که ناک رانگ دچار شوروش داخلی شده و موهیول هم خوشحال میشه و میگه که امیدوارم این شورش باعث نابودی ناک رانگ بشه. و بعدش میگه که پادشاه ناک رانگ دو ژنرال خیلی خوب داره که اون دو با هم قدرت زیادی دارند و برای گوگوریو خطرناک هستند و یه جوری در این بین باید نابود شوند زن موهیول ( ملکه گوگوریو ) پیش پدرش میره . پدرش بهش میگه که تو باید بیشتر توجه پادشاه رو به بیریو جلب کنی ( اگر امپراطور بادها رو دیده باشید با این قبیله که زادگاه زن موهیول هستش آشنایی دارید که بعدا به خاطر مسائل سیاسی یوری به موهیول میگه که باید با یه دختر از این قبیله ازدواج کنی)ملکه هم میگه که پادشاه اصلا به من توجه نمیکنه و فقط هوش حواسش به هودونگ هستش و بعد پدرش میگه که اگه یه بچه دنیا بیاری پادشاه بهت بیشتر توجه میکنه که ملکه میگه چجوری بچه دنیا بیارم در حالی که من هر شب تو اتاقم تنها هستم و پادشاه اصلا بهم توجه نمکینه! پدرش بهش میگه که به هر حال باید یه بچه بیاری هر طوری شده حتما باید نوه من شاه بشه و تو هم باید یه جوری از شر هودونگ خلاص شی ( یعنی اینکه باید هودونگ رو بکشی )

شاه ناک رانگ ژنرال های چپ و راست رو فرامیخونه و بهشون یه فرمانی رو مبنی بر کنترل شورش میده که چائه ری به پادشاه میگه علت شورش نحوه رفتار شما با مردم هست و باید اینو اصلاح کنی که همین حرفش باعث عصبانیت شاه میشه اما بعد که معذرت خواهی میکنه شاه هم اونو می بخشه. بعدش چائه ری با خودش عهد می بنده که شاه بی رحم ناک رانگ رو بکشه . در این بین ژنرال راست هم به اون می پیونده ( این دو مدتهاست که دوست هستد )به شاه خبر میدند که پیشگوی اعظم به ما گفته که امشب همسران چائه ری دو دختر به دنیا میارند که در آینده یکی از این دو دختر باعث نابودی ناک رانگ خواهند شد.پادشاه هم دستور میده که به چائه ری بگند که اگه امشب همسراش دختر به دنیا آوردند اونا رو با دستهای خودش بکشه.

زنان چائه ری هم زمان وضع حملشون شده و هر کدوم در اتفاق خودشون میخوان بچه رو به دنیا بیارند.گارد ویژه شاه هم به خونه چائه ری میرند تا اگه بچه دختر بود چائه ری مجبور کنند که اونا رو بکشه به زنان چائه ری خبر میدند که اگه بچشون دختر باشه خواهد مرد و باید حتما پسر به دنیا بیارند. زن دوم چائه ری بچش ( لاهی ) رو به دنیا میاره و وقتی که میفهمه دختره خیلی ناراحت میشه و میگه فعلا به مقامات بگید که بچه من پسره تا یه فکر کنم.

بعدش لباسهای مجلل خودش رو میپوشه و میره پیش پیش گوی اعظم و بهش میگه که لطفا کاری کن که بچم رو نکشند هر چی بخوای بهت میدم پول – خونه و … که پیش گو میگه که من پیرم و نصف عمرم رو رفتم و انگیزه ای برای این چیزها ندارم که زنه بهش میگه … موهاسو هم که هر لحظه بچش میخواد به دنیا بیاد دوست نداره این اتفاق بیفته و مقاومت میکنه و میگه که من می دونم که اگه بچم به دنیا بیاد اونو می کشند اما کنیزاش هرطوری شده اونو راضی میکنند تا وضع حمل کنه زن دوم چائه ری به پیش گو میگه که هر طوری شده دختر منو نجات بده و با اون یکی دختر هر کاری میخواین بکنین کنیز موهاسو که داره میره واسه زایمان آب و  وسایل مورد نیز رو بیاره یک دفعه زن دوم چائه ری رو میبینه که داره با پیش گو  عشق بازی میکنه …. در این لحظه بچه کنیزه داد میزنه مامان و میپره بغل کنیزه و یهویی اون چیزی که دست کنیز بود به زمین میخوره زن چائه ری صداشون رو میشنوه و …





Copyright © 2010 farsi98.com