
کارتون جذاب و خاطره انگیز گوریل انگوری با دوبله ی جاودانه از مرحوم آژیر.
اين كارتون يكي ديگر از ساخته هاي كمپاني هانا باربارا ميباشد. يك سگ كوچك به نام بيگل بيگل و يك گوريل ۱۵ متري به نام انگوري! كه با ماشين ون خود در حال مسافرت هستند. در نسخه دوبله شده صادق ماهرو به جاي انگوري و اصغر افضلي به جاي بيگل صحبت ميكنند.
همه چيز درباره خالق گوريل انگوری
کمپاني«هانا – باربرا» خالق تام و جري، گاليور، يوگي و دوستان و خيلي ديگر از کارتونهاي کودکيمان است. يكي از شركتهايي كه تعداد زيادي از كارتونهاي محبوب دوران كودكي ما را توليد كرده است، شركت «هانا -باربرا» است. تام و جري، يوگي و دوستان، گوريل انگوري، گاليور، لوك خوششانس، زيردريايي 2002 و… تعدادي از اين كارتونها هستند كه بيشتر همسن و سالهاي ما از آنها خاطرههاي خوبي دارند.

همهچيز درباره كمپاني هانا- باربرا
خدا را صدهزار مرتبه شکر، ما باقی ماندة نسلی هستيم که از همان اول ياد گرفت، تنها سرگرمیاش برنامة کودک و نوجوان تلويزيون است و با شخصيتهايی مثل گوريل بنفش پانزده متری و يوگی خرسه و بيگلی بيگلی و اينها آشنا شد که آن موقع مرتب از تلويزيون پخش میشد.
چقدر آدمهای خوشبختی بوديم و قدرشان را نمیدانستيم. اين را هم نميدانستيم كه فقط ما با گوريل انگوري و رفقايش زندگي نكردهايم. بلكه اين کارتونها و شخصيتهای محبوبشان، تقريبا برای بچههای دو دهه60 و 70 سراسر جهان آشنا هستند و رفتارها و تکيه کلامهای اين شخصيتها توی فرهنگ عمومیشان نفوذ کرده.
اين مطلب (هرچند ناقص و خلاصه) علاوه بر اين که پر از آمار و اطلاعات دربارة اين کمپانی «غريبه آشنا»ی تهية کارتون است، اشارهای دارد به مؤلفهها و نشانههايی که از دل فرهنگ روز و پاپ آن موقع بيرون آمده و روی اين کارتونها و شخصيتهايشان تأثير گذاشته و يا برعکس، از دل اين شخصيتها و طرز حرف زدن شان بيرون آمده و به جزئی جدانشدنی از فرهنگ عامة مردم جهان تبديل شده.

نوشتن دربارة کمپانی توليد کارتون «هانا-باربرا» از يك طرف، كار سادهاي است و از يك طرف كاري سخت، يعني از همان كارهايي كه بهاش ميگويند سهل و ممتنع. به اين دليل ساده است، چون میتوانی از آمار و اطلاعات فت و فراوان اينترنتی استفاده كني و خلاص.
اما فكر ميكنيد اينطوری حق مطلب ادا میشود؟ آن هم براي ما كه تا ذهنمان ياری میکند و تصاوير تقريبا محو کارتونهای دوران بچگی را به ياد میآوريم، فرم و طرحهای حالا آشنای «هانا-باربرا» برايمان تداعی میشود و اصلا بيشتر همان نوع طراحی، به عنوان کارتون در ذهنمان حک شده.
حتي شخصيتهای خوب قصهها با شمايل قابل اعتماد گاليور و يا ظاهر مرتب و باوقار يوگی خرسه يا بيگلی بيگلی با آن کلاه و پاپيون (مثل بازيگران دورة کلاسيک سينما) همراه با لبخندی کج در ذهنمان نقش بستهاند و شخصيتهای شرور را با چانههايی کشيده مثل کاپيتان ليچ و يا سبيلهای نازک مثل شخصيتهای منفی «يوگی و دوستان»، به ياد میآوريم.

اگر صدای دوبلورهايشان را فراموش نمیکنيم و هی میگوييم دوبلة کارتونهای جديد چنگی به دل نمیزند، به خاطر لجبازی و نوستالژی بازيمان نيست. چون صدای اصلي اين شخصيتها هم متعلق به کمدينهای مشهور آن موقع آمريکا، نابغههايی مثل دان مسيک و داس باتلر بوده که ضمن گويندگی و تيپسازیهای بینظيرشان، داشتند پاية فرهنگ پاپ محاورهایِ كشورشان را میساختند.

دوبلورهای فهيم ما هم اين نکته را به درستی گرفته بودند و داشتند پا جای پای آن استادان میگذاشتند. يادگارشان هم جملهها و عبارتهايی است که هر کدام روح و نبض زمانه را در خودش دارد و هنوز هم آنها را در فرهنگ محاوره به کار میبريم.
شکل لوگوی مشهور اين کمپانی روی تيتراژ شروع «ماجراهای گاليور» و «گوريل انگوری» و اين اواخر «لوک خوش شانس» (با اين که آن موقع خواندن حروف انگليسی برای ما سخت بود) جايی در اعماق ذهنمان باقی ماند تا وقتی اين روزها ديديماش، آن را ميان لوگوهای مختلف به ياد بياوريم و با اين که کارتونهايی مثل «اسکوبی-دو» هيچ وقت از تلويزيونمان پخش نشد اما از فرم قصهها، سر و شکل کاراکترها، طرز لباسها و راه رفتن و هزار و يک چيز ديگر حدس بزنيم که شبكة «كارتون نتورك» و «هانا-باربرا» دستشان توی يک کاسه است.

«صبح شنبه»های داغ!
بعيد است جزو آن نسل مورد اشاره در مقدمة ابتدای همين مطلب باشيد و از صبح روزهای جمعه، خاطرة خوش به ياد نداشته باشيد. خبری از بيدار باش صبح زود برای رفتن سر کلاسهای درس نبود و تمام اهل خانواده پای سفرة صبحانه جمع میشدند و مدتی بعد کارتونهای خاطرهانگيز شبکه دو شروع میشد. «صبح شنبه»ها برای اهالی خارجه، حکم همان صبح جمعههای ما را دارد.
مجموعههای کارتونی محصول «هانا-باربرا» از اوايل دهه60 از پربينندهترين برنامههای تلويزيون در سراسر آمريکا شد.

مجموعه مشهور «هاکلبری هوند» (سگ ساده لوح و آبی رنگ يوگی و دوستان) که بعدها به «نمايش يوگی خرسه» تغيير نام داد، يا «نمايش کوييک درامک گرا» (اسب هفت تير کش يوگی و دوستان) و مجموعه «تاپ کت»،«فلينستنها» و «جانی کوئست»، همه در ساعتهای اصلیِ پخش تلويزيونی نمايش داده میشدند و طرفداران پر و پا قرصی داشتند. هانا و باربرا هم آنقدر باهوش بودند که قدر اين فرصتهای طلايی را بدانند و در سریهای مختلف، مرتب به خود و کاراکترهای توليدیشان ارجاع بدهند، مثلا از کاراکتر اصلی فلان سری به عنوان شخصيت ميهمان در بهمان سری کارتونیشان استفاده میکردند. نمونهاش کوييک درامکگرا که علاوه بر شوي مخصوص خودش، در سریهای ديگر نيز ظاهر میشد.

نزديک به بيست سری تلويزيونی از روی فلينستنها و شخصيتهايش ساخته شد و يكي از قسمتهاي اين مجموعه، پربيننده ترين برنامة تاريخ نمايش تلويزيونی آمريکا شناخته شد.
بسياری از کارتونهای «هانا- باربرا» که برای ما بچههای ايران بعد از انقلاب آشنا است، متعلق به همين دوره يعنی دوران امپراتوریِ اين کمپانی است.
کارتونهايی مثل «يوگی و دوستان» که «هانا- باربرا» تمام کاراکترهای مخلوق و محبوبش را جمع کرد و در يک کشتی به سرپرستی يوگی ريخت، يا «ماجراهای گاليور» که در واقع نسخة پاپ و به روز شدة قصة جاناتان سوئيفت (نويسنده رمان گاليور) بود.
تيپ گاليور با آن يقة اسکی که آستينهايش را بالا زده بود يا نحوة آرايش فلرتيشيا، بيشتر يادآور جوانهای دهة60 آمريکا بود تا اهالی لیلیپوت و گاليوری که ما میشناختيم.
به اين ترتيب «هانا- باربرا» ميان کمپانیهای تهيه و پخش کارتونِ تلويزيونی نزديک به سه دهه و بدون رقيب، حرف اول را میزد، بهترين ساعتهای پخش هر سه شبکة اصلی آمريکا (بعدازظهرها يا صبح شنبهها) را در اختيار داشت و برنامههايش با شوهای زنده و کمدیهای پرطرفدار تلويزيونی رقابت میکردند.
.
.

انگوري انگوري!
.
يك تام و جري تازه. قرار بود گوريل انگوري، يك تام و جري جديد باشد. تام و جرياي كه اينبار بر خلاف سنت ديرينهشان با هم دوست بودند و جانشان را براي هم ميدادند.
تام شده بود يك گوريل 13 متريِ (40 فوتيِ) خجالتي كه عاشق انگورو موز بود، جري هم يك ماشين خريده بود و اسمش شده بود بيگلي بيگلي (Beegle Beegle). اين وسط يك تغيير هويت كوچولو هم اتفاق افتاده بود، جري از موش بودن استعفا داده بود و شده بود سگ.
يك سگ سفيدِ دوستداشتني كه اصغر افضلي بهجايش حرف ميزد، همان كسي كه يك عمر به جاي وودي آلن حرف زد و ما را عاشق صداي خودش كرد.
بيگلي بيگلي از ماشين پياده ميشد و انگوري از روي سقف ميآمد پايين، سقفي كه هيچوقت به خاطر وزن مثلا زياد اين گوريل 13 متري، حتي يك سانت هم كج و كوله نشد.
همان موقع بود كه با يك آدم غريبه روبهرو ميشدند و خودشان را بيگلي بيگلي و انگوري معرفي ميكردند و طرف با تعجب ميگفت: «اما؟ تو كه يك نفري!» و آن وقت بود كه طرف، تازه متوجه انگوري نازنين ميشد: «واايي، اينكه يك گووررريييل گنده است!» مردم بيچاره نميدانستند كه اين گوريل 13 متري، بيآزارتر از هر آدم يك متري ديگري است، آزارش حتي به فيل هم نميرسد چه برسد به آدم.

منتقدهاي بيذوق آمريكايي هم مثل همين آدمهاي غريبة داخل كارتون با «گوريل انگوري» برخورد كردند. آنها به «گوريل انگوري» هم مثل دهها كارتون ديگر، انگ «كارتون شنبه صبحها» را چسباندند، انگي كه به راحتي ميتوانست اعتبار هنري هر كارتوني را زير سؤال ببرد. اصطلاح «كارتونهاي شنبه صبحها»، اختراع يكي از مطرحترين انيميشنسازها يعني «چاك جونز» خالق كايوت و رود رانر و رقيب شركت هانا -باربرا بود.
اين اصطلاح، اصولا به كارتونهاي مبتني بر ديالوگ دهه 60 و 70 آمريكا اطلاق ميشد، به قول خودمان، كارتونهاي راديويي.
گوريل انگوري، يكي از همينها بود كه ساعت 10:30 صبح شنبه از شبكه ABC پخش ميشد. اولين قسمتش، 6 سپتامبر 1975 پخش شد و آخرين قسمتش، 3 سپتامبر 1977. البته بعدها انگوري و بيگلي بيگلي توي چند تا قسمتهاي كارتون محبوب «اسكوبي -دو»ها هم ظاهر شدند.

«كارتونهاي شنبه صبحها»، معمولا با بودجة كمي ساخته ميشدند، براي همين از تصاوير كمتري استفاده ميكردند. در حالي كه كارهاي والت ديزني، 24 نقاشي در ثانيه بود، كارتونهاي هانا – بار برا به طور متوسط از 3 يا 4 فريم در ثانيه استفاده ميكرد.
حركت كاراكترها، به خصوص حركت دهان و چشم، خيلي محدود بود و در اكثر سكانسها از فريمهاي تكراري استفاده ميشد. تابلوترين سوتي اينجور كارتونها وقتي بود كه مثلا قرار بود يك شاخه بشكند و روي زمين بيفتد. فرض كنيد بيگلي بيگلي از يك شاخه آويزان ميشد، از همان اول ميشد حدس زد كه اين شاخه ميشكند و بيگلي بيگلي روي زمين ميافتد، چون رنگ شاخه با رنگ بقية درخت فرق داشت.
علت تكنيكياش اين است كه بكگراند، روي مقوا كشيده ميشود و آن شاخهاي كه قرار است بشكند روي سل (تلق سلفوني) كشيده ميشود و رنگي كه روي سل گذشته ميشود با رنگي كه روي مقوا گذاشته ميشود فرق دارد. آدمهاي ظريفكار، معمولا اين دو تا رنگ را نزديك هم ميكنند.

ولي در اكثر حالات اين ظريفكاري صورت نميگرفت و نتيجة كار، تابلو از آب در ميآمد. «گوريل انگوري» هم از اين قاعدهها مستثني نبود.
با همة اين سوتيها، گوريل انگوري، تنها غول 13 متري بود كه با آن هيكل گندهاش، توي دلم جاي خودش را داشت. اگر الان هم نشان بدهندش عين خورههاي كارتون نديده، جلوي تلويزيون ميخكوب ميشوم و تا تمام نشود، حتي فكر بلند شدن از جلوي آن جعبة جادويي هم از سرم رد نميشود. ميخكوب ميشوم تا شايد يكي از آن «انگوري انگوري»هاي بامزهاش را در تأييد يا تشويق كسي بگويد و بعد بيگلي بيگلي چند تا موز كوچولو بهاش جايزه بدهد.
اكثر كارتونهاي محبوب، صبحهاي شنبه پخش ميشد
اصطلاح «كارتونهاي شنبه صبحها» معمولا براي آن انيميشنهايي به كار ميرفت كه از اواسط دهه 1960 تا 1990، عموما صبحهاي شنبه از شبكههاي تلويزيوني آمريكا پخش ميشد.
.
.

نسخه زبان اصلی و دوبله
دوبله 1 دي وي دي — زبان اصلي 2 دي وي دي
مجموع: 3 دي وي دي
قابل پخش در تمام دی وی دی پلیرهای خانگی و کامپیوتر
فرمت: vob
قیمت: 4000 تومان
.
.
.
.
البته با توجه به قديمي بودن اين كارتون (نسخه دوبله فارسی) نمي توان انتظار كيفيت بسيار بالا را داشت و با كيفيت متوسط ارائه مي شود كه اميدواريم با توجه به پرطرفدار و خاطره انگيز بودن كارتون مورد توجه قرار گيرد.
تعداد:
3 دی وی دی
قيمت:
4000